از عمق شب به قلم فاطمه اصغری
پارت نود و پنجم :
اردبیل- خرداد 1369
تهوعی نبود که نیاز باشد یواشکی و پشت تپهی کرمه از شر هر آنچه خورده خلاص شود. اما شکمی که زود بالا آمده بود را نمیتوانست از دید سردار پنهان کند. گونههای برجستهی افروز و شکمی که موقع نشستن از پشت دامن چیندارش مشخص میشد، خاری در چشم سردار بود که زهر درونش را آزاد میکرد. هر چه صراف اصرار کرد به خانهی عالمه بروند و در اتاق خانهی او ساکن شوند، کوکب اجازه ن
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
نگین...🤬
۶ ماه پیشم.ر
1حتما میخواد بازم بچزونه عالمه وافروز رو🥲
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😢😢
۱۰ ماه پیشزهرا
0من میگم شکور نباید به همین راحتی ها بمیره ، خیلی ظلم کرده به عالمه و افروز ، فقط هوس داشته نه چیز دیگری ،، امیدوارم عباد هم تقاص کارهاشو خودش ببینه نه بچه هاش
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
امیدوارم. 👍👍😢
۱۰ ماه پیشهدی
0یعنی بازم مریم نقشه داره برای افروز؟
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
بیچاره افروز. ولی به نظر میاد مریم اینجا دلش خواسته یه خوبی به عروسش کرده باشه. هر چی باشه قبل از این جریانا افروز رو دوست داشت.
۱۰ ماه پیشپری
2سلام نویسنده عزیز رمانت عالیه من دوروز پیش شروع کردم به خوندن رمانت. بیصبرانه منتظر قسمتهای جدیدم ممنون از قلم زیبات.مانا باشی
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
به مهر میخونید عزیزم. 🥰🥰
۱۰ ماه پیشفخری
2دست گلت درد نکنه عالی بود فاطمه بانوی خوش قلم ممنون از رمان خوبت 🌹❤🌹❤
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
ممنون از نگاه گرمتون❤️
۱۰ ماه پیشراز
4چقد این مادر و دختر رو بچه هاشون رو زجر دادن این بی وجودا
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
خیلی...😢😢😢
۱۰ ماه پیشمریم
3خیلی ممنونم خیلی قشنگ وعالی بود ، خدا قوت
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
برقرار باشید عزیزم.🌺
۱۰ ماه پیشاریادخت
4والا این مریم انقدر نامرده تو اون دلمه افروزو چیز خور کنه بچش چیزیش بشه تعجب نمیکنم
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😢😢😢
۱۰ ماه پیشزهرا z
3خسته نباشی نویسنده توانا 🙏😘
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
برقرار باشی بانو❤️
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Mahimah
1نکنه میخواد شب نگین رو دعوت کنه....